براي ارتباط با خدا جز قلب خودمان نمي توانيم مكاني براي او پيدا كنيم . در قرآن فرموده مكان من در قلب مومنين است . او داراي مكان نيست ، همه جا هست و به ما از رگ گردن هم نزديكتر است. وقتي تمركز پيدا كرديم مي بينيم تمام بدنمان احاطه شد از نور قدرت خدا . آنوقت است كه هر چه نگاه كنيم جز خدا نمي بينيم . در هر جايي كه هستيم بايد خدا را با خودمان ببينم ، خواه قعر چاه باشد يا فوق كوه باشد . بايد توجه به قدري باشد كه قدرت او را منعكس كند . ما فقط اين را كسر داريم كه توجه پيدا كنيم ، آنوقت مي بينيم هيچ چيز از او تهي نيست . « گر به خود آيي به خدايي رسي » فقط قدري توجه مي خواهد . بسا شده از سرشب تا صبح دعا و ذكر مي خوانند و بسا خودشان هم نمي دانند چه مي گويند ، اين فايده ندارد . يك دقيقه توجه پيدا كند و قلبش را با مبدا ارتباط بدهد همه چيز برايش حل مي شود . همانهايي كه وحي مي گيرند آيا از آسمان مي آيند و به او وحي مي دهند ؟ نه ، وقتي قلب روشن شد و غبار هوي و هوس نفساني از آن دور شد ، آنچه الهام غيبي است در خودش منعكس مي كند . خوشبختانه فرقي بين خلفت نيست . اين كه ما فكر مي كنيم فلان كس از فلان كس بالاتر است اشتباه است . آن كه بالاتر است سرچشمه را بهتر پيدا كرده و رويه صحيح دارد . ما را غبار جسماني تيره كرده است خيال مي كنيم از او پايين تريم . اگر همان رويه صحيح او را پيش بگيريم مي بينيم كه همه يكسانند . مقصود از يكسان خلقت كردن اين است كه اميال و آرزو و ايده آل در فرد فرد بشر وجود دارد . لذت زندگي را تمام افراد بشر در خود حس مي كنند . آن فرد ميليونر و آن عمله ، نشاط و فرح باطنيشان يكي است . سياه و سفيد و خوشگل و بدگل ، قرارداد بشري است نه قرار داد خدايي ، براي او همه يكسانند . مثلا در ظاهر آن لذتي كه آقاي ثروتمند از غذاهاي متنوع مي برد و گاه از پرخوري مريض مي شود و ديگر لذتي هم نمي برد ، اين آقاي فقير از نان و پنير مي برد و اغلب بيشتر هم هست و غصه اش هم كمتر است .
در عالم معنوي ، آن حس باطني انسان بايد پيدا شود آنوقت همه چيز برايش حل مي شود . مي پرسند چگونه حضرت سليمان با مورچه يا هدهد صحبت كرد ؟ حالا هدهد صدايي دارد ، ولي مورچه كه صدا ندارد . مي گوييم اين چيز فوق العاده اي نيست . هر كس بتواند حس باطني اش را بيدار كند و به همان نحو كه سليمان جلو رفت اين هم جلو برود به همان نتيجه كه سليمان رسيد مي رسد ، خيلي هم آسان است . تمام اين كائنات را كه تماشا كنيم اگر يك ذره آن قوه احساسات باطني مان بيدار شود ، همين طور كه راه مي رويم به هر چيز بنگريم حتي يك حشره ، مي بينيم كه داراي فلسفه بزرگي است و هر كدام كارهايي انجام مي دهند و وظايفي دارند و درباره ما هم نظري دارند . « كل حزب بمالديهم فرحون » خدا حتي از آن كوچكترين حيوان هم لطفش را دريغ نكرده است منتها انسان بايد از راهش داخل شود تا بفهمد .
دستگاه خدا اينقدر دقيق است كه همه چيز حساب دارد . همين صحبت هاي ما چنان ضبط مي شود كه در آينده مي توانند با دستگاههايي دوباره آنرا بشنوند . شايد براي يك يا دو قرن ديگر بتوانند به فرمايشات حضرت پيغمبر [ص ] و حضرت علي عليه السلام پي ببرند و براي مردم منعكس كنند . مولاي ما مي فرمايد تمام اعضاي بدن ما گواه اعمال خودمان هست . تمام اعمال ما ثبت است ، ارواح ما هم كه هميشه حاضرند . ما بايد اين نفس را طوري تحت تسلط بياوريم كه نتواند جلوي آن مبدا حقيقي را بگيرد ، والا حضرت مولا هميشه حاضرند و مضايقه هم ندارند و هر لحظه كه ما بتوانيم تماس بگيريم ، مي توانيم از وجودشان فيض ببريم .
بعضي بدبختها مي گويند از كجا بدانيم حساب و كتابي است و زندگي آينده اي است ؟ من خنده ام مي گيرد و مي گويم خيلي ساده است . همين وجود خودت را در نظر بگير ، هر چه كرده اي از نظرت هيچ دور نيست ، هرچه اين طرف و آن طرف بزني باز ، گذشته برايت حاضر است . اينها كه به كعبه مي روند تا وقتي كه فكرشان آنقدر آماده نشود و توجه پيدا نكند كه با خدا تماس بگيرد ، فايده اي ندارد . همين دستوراتي كه براي انجام حج در بيت الحرام قرار داده شده آيا فكر مي كنيد كه اين دستورات را بيهوده آورده اند ؟ نه ، او مي خواسته توجه مان جلب شود و آماده ارتباط شويم . مثلا شما مي رويد زيارت حضرت رضا در حالي كه همين جا هم مي توانيد تماس بگيريد ولي وقتي كه آنجا رفتيد و تشكيلات و تشريفاتي ديديد ، آنوقت توجه پيدا مي كنيد . ولي اگر كسي آنقدر قوي شده كه مي تواند در همين جا توجه پيدا كند مي تواند زيارت كند .
منبع :
http://erfansalamat.blogfa.com/post-37.aspx