شبکه تحقیقاتی ارواح متعالی مرکز تحقیقات متافیزیک اسلامی آمریکا Arvaah Forums of USA Islamic Metaphysics Research Center
اخبار: این سایت متعلق به انستیتو بین المللی مطالعات پیشرفته آمریکا بوده و کلیه حقوق برای انستیتو محفوظ میباشد.
 
*
خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید. 18 شهريور 1389,ساعت 18:02:23


لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید


صفحه: [1]   پایین
  چاپ صفحه  
نويسنده موضوع: داستان طلسم شیطانی عشق پسری به پسردیگر  (دفعات بازدید: 900 بار)
0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.
روح آسمان
روح گریان آسمان
Administrator
Newbie
*****

سلام و درود از سوی خداوند: 186
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 2632

تشكر
-اهدا شده: 112
-دريافت شده: 184



WWW آدرس ايميل
« : 23 فروردين 1388,ساعت 05:30:40 »


سرگذشتی عجیب از طلسم شبطانی پسری توسط پسر دیگر جهت عاشق شدن

نوشته کاربر حامد لایت در سایت ماوراء لاهوتیان لقمان :

من علاقه عجیبی به یه پسر دارم . ولی میونمون خوب نیست . از اونجایی که مثل برادرم برام عزیزه می خواهم باهاش دوست باشم ولی نمیشه . امروز اومدم تا از شما کمک بخوام.
براتون متن نامه ام به یکی از دوستام که ادعا می کرد می تونه مشکل من رو حل کنه رو میذارم :
حدود سه سال پیش بود که با دیدن پسری به اسم صابر احساس محبت عمیقی در دلم برایش کردم . سه سال از من کوچکتربود و کلاس اول دبیرستان . من هم سال آخر و پیش دانشگاهی بودم . اوایل که می دیدمش با مجذوب شدن به او، باور نمی کردم که یک پسر به پسر دیگری اینگونه علاقه مند شود و احساسم را زودگذر و از روی هوس می دانستم . ولی همزمان با شروع تعطیلی قبل از امتحانات ترم اول و به این خاطر که دیگر نمی دیدمش احساس کردم که علاقه ام واقعا جدیه و نمی توانم ندیدنش را تحمل کنم . با هزار رنج بالاخره امتحانات ترم اول تمام شد و مدرسه به روال اول خود برگشت . تصمیم گرفتم به هر نحو ممکن با او دوست شوم . ولی چه کنم که غرور اجازه نداد مستقیما با او دوست شوم . یکی از دوستانم که مثل من سال آخر بود با او دوست شده بود و من از طریق او توانستم کمی خودم را به صابر بشناسانم . به گونه ای که حالا با هم سلام علیک داشتیم و غریبه نبودیم . چند مدتی به همین منوال گذشت .
تصمیم گرفتم نامه ای برایش بنویسم و در بگویم که به او علاقه مند شده ام و برای ثابت کردنش حاظرم همه کاری بکنم . با هزار و یک امید نامه را روی صندلی اش گذاشتم که فردا روز که به مدرسه می آید ، اونو رو ببینه وبخونه  . فردا شد و او بعد از دیدن نامه آن را به هم کلاسی اش داد تا او بخواند .( خودش اصلا نخواند ) ولی از محتوایش آگاه شد که شخصی او را دوست دارد و می خواهد با او دوست باشد .
دیدم نامه را خودش نخوانده تصمیم گرفتم دوباره نامه بنویسم و به این ترتیب نامه های دوم و بعد سوم را هم نوشتم ولی اثری نداشت .
فکر جالبی به نظرم رسید . من را در مدرسه  جذاب و خوش قیافه می شناختند . تصمیم گرفتم هم برای او نامه بنویسم و هم برای خودم . ولی کسی نفهمد که نامه ها را من می نویسم .چند بار این کار را کردم و به صابر تا حدودی نزدیک تر شدم . میانه مان کمی بهتر شد .من راه برگشت از مدرسه را هم طوری قرار دادم که با هم هم مسیر باشیم اگرچه راهمان 180 درجه اختلاف داشت ولی برایم نیم ساعت راه رفتن اضافه اصلا به چشم نمی آمد .
یک ماه به همین منوال گذشت . نمی توانستم این را تحمل کنم که صابر هر بار مرا که در خیابان می بیند با یک سلام دادن رد می شود و نمی خواهد با من کمی سلام علیک کند . اردیبهشت ماه سال 85 تصمیم گرفتم برایش نامه ی دیگری بنویسم . در آن نامه نوشتم که چقدر دلم برایش تنگ خواهد شد . نوشتم تمام آرزویم خوشبختی اوست و نوشتم که نمی توانم دوری اش را تحمل کنم . شاید همین نامه بود که میانه مان را شکر آب کرد . من در آن نامه نوشته بودم که حامد مرا می شناسد . نوشته بودم که چندبار آدرس و شماره ات را از حامد خواستم ولی حامد به خاطر اینکه به تو علاقه داشت ، آدرس و شماره تلفن را به من نداده است . ( حواستان باشد هم نویسنده نامه و هم حامد خود من هستم ) . نامه را نوشتم و به همراه یک سی دی پر از ترانه هایی که دوست داشتم صابر هم آنها را بشنود فرستادم به آدرس خانه شان . چند روز بعد در که مدرسه دیدمش جلویم را گرفت و بدون سلام دادن گفت : تو که آن پسر را می شناسی چرا به من نشانش نمی دهی ؟ من هم با اینکه هیچ وقت دوست نداشتم ناراحتش کنم ، گفتم : آن پسر مرا قسم داده که به تو معرفی اش نکنم .
صابر ، یک هم کلاسی داشت که اغلب نامه ها را او به جای صابر می خواند . او به صابر گفته بود که حتما حامد نامه ها را می نویسد ، صابر هم باور کرده بود . من صابر را حدود یک ماه ندیدم . وقتی برای انجام کاری شهرستان رفته بودم ازآنجا با او تماس گرفتم که بگویم هنوز به یادش هستم . ولی با لحن تقریبا تند او این جملات مواجه شدم : فکر نکن من نمی فهمم . تو خودت داری نامه ها را می نویسی . خیلی عقده ای هستی . من اگه گذاشتم تو کارنامه ات رو از مدرسه بگیری .
طوفانی از غم دلم را فرا گرفت . دلم به حال خودم می سوخت . دلم می سوخت که بارها از خدا این مطلب را خواسته بودم که اگرچه من به جهنم بروم کاری کند صابر در بهشت بهترین نعمت ها را داشته باشد . همان جا با خدا عهد کردم که اگر من به صابر برسم نهایت سعیم را بکنم که او مثل خودم اهل مسجد و نماز باشد .
رابطه مان خیلی بد شد . چند بار همدیگر را در خیابان دیدیم ولی دیگر به هم سلام هم نمی دادیم . هر بار که می دیدمش برایش می مردم ؛ دوست داشتم بروم و دستش را هم ببوسم ولی به خاطر غرور بچه گانه اش که حتی سرش را هم به طرف من نمی چرخاند من هم دیگر نگاهش نمی کردم .
خلاصه جدایی شروع شد که البته از اول هم وصلی نبود ..
پارسال اردیبهشت زنگ زدم و کلی شوخی کردم باهاش و آخرشم گفتم صابر آشتی ؟ گفت آشتی . ولی جالبه که شماره موبایلشو اشتباه داد بهم . با کلی مصیبت بالاخره شمارشو گیر آوردم و از اون به بعد حرفهام رو براش می نوشتم و اس ام اس می دادم . ولی هیچ وقت جوابی دریافت نکردم .
از گفتن این مطلب خجالت می کشم ولی میگم . یه شب که دلم خیلی شکسته بود بهش پیام دادم : صابر ، اگه من بدم تو خوب باش . اگه از من بدت میاد تحملم کن بذار مدیونت باشم . نوشتم فکر نکن داری با یکی دوس میشی ؛ فکر کن یه یه محتاج داری کمک می کنی . نوشتم " رحم کن " . به این جوون رحم کن . نوشتم من به هیچ چیز تو نیازی ندارم ولی انقدر خودم رو برات میشکنم که انتظار ترحم دارم ازت .
ولی جوابی در کار نبود . حتی با اینکه چندبار ازش خواستم که اگه دوسم نداره بگه که مزاحمش نشم جواب نداد . همیشه سواره بود من چاره ای جز پیاده بودن نداشتم ...
این مدت که ازش دور بودم رو با عکسهاش سر کردم . می دونی  ، خیلی سخته که شب خوابش رو ببینی و ببینی قاری قرآن شده ؛ ولی صبح که بهش زنگ میزنی بگی باهاش حرف داری بگه " کار دارم . کاری نداری؟ خداحافظ"
حالا دیگه نمیرم و نمیتونم برم طرفش . یه طوری شده که حتی با نگاهش تحقیرم می کنه . هر دفعه به ذهنم می رسه که برم باهاش حرف بزنم ترس از ضایع شدن منصرفم می کنه . منتظرم . منتظر یه بهونه ، یه فرصت که خیلی چیزها رو ثابت کنم . بفهمونم بهش که حامدی که تو ذهنش ساخته من نیستم .بفهمونم که اشتباه راجبم فکر می کرده .
راستش هرچی فکر می کنم نمی تونم رنگ خاصی رو باهاش ببینم . مطمئنم یه رنگی همیشه باهاش هست و اتفاقا همون رنگ ، رنگ مورد علاقه منه . ولی نمی دونم چه رنگیه .
حالا می خوام همون قدر که من دوسش داشتم و دارم منو بخواد .
شما می گین بی خیالش بشم . ولی نمی دونین تو دل من چه آتیشی به راهه . اگه من بی خیالش بشم که نمی خوام بشم مثال نابینایی می شم که امید دیدن داره و گاهی یه نور کمی به چشمش می خوره  ؛ ولی حالا بهش می گن دیدن رو از یاد ببر .
آفا ... من 4 ساله به امید همین دیدن منتظرم . 4 ساله به امید رسیدن بهش روزم شب می شه و شبم روز . حتی لحظه ای نمی تونم به این فکر کنم که بهش نمی رسم . تنها عاملی که می تونه من رو از این خواسته ام منصرف کنه اسمش مرگه . شاید حرفم منطقی نیست ولی حالا که به اینجا رسیدم و اینهمه سختی کشیدم نمی خوام ولش کنم . نمخوام خواسته ام ابتر بمونه . قبول اینکه منصرف بشم یعنی قبول این جمله که " 4 ساله خودمو مسخره کردم " .
فرض کنین 5 ساله به یه کارمند دولت 100 هزار تومن حقوق دارن می دن . بعد از 5 سال یک دفعه بیان حقوقش رو قطع کنن . می دونین چی میشه ؟ زندگیش از هم میپاشه .چرا ؟ چون اون تو این مدت به این پول عادت کرده . حالا نمی تونه بی اون زندگی کنه .
در مورد مسئله من قضیه خیلی سخت تر از این حرفهاست . من حتی به فکرش اعتیاد پیدا کردم . به این عادت کردم که هرازگاهی تو خیابون ببینم و نگاهش کنم . به این عادت کردم که با خودم بگم یه روز میاد که این دوری ها تموم می شه . به این عادت کردم که تو این چندتا شب لیله الرغائب جزو آرزوهای هفتگانه ام باشه . به این عادت کردم تو هر سه تا شب قدر صابرم رو از خدا بخوام .
آقا ... ، من با دیدن صابر دوست داشتن رو یاد گرفتم . یاد گرفتم اگه یکی عاشق شد چه طوری باید باهاش حرف بزنی . یاد گرفتم اگه یکی اومد گفت عاشقت شدم چه طوری باهاش رفتار کنم که نرنجه . یاد گرفتم اگه کسی رو دوست داری نباید بهش بگی که اون وقت از چشش میفتی ...
آقا ... من  4 ساله با این امید زنده ام که یه روز دستم تو دستش باشه . به این امید زنده ام که یه بار بهم بگه " حالت خوبه؟" به این زنده ام که یه روز اگه تونستم یه کاری براش بکنم .
آقا ... ، من با دیدن صابر عاشق شدن رو فهمیدم . من با صابر حس عشق رو درک کردم . با دیدن صابر بود که فهمیدم تا خدا نخواد نمیشه کاری کرد .
محدوده سنی 18 تا 20 سال مرحله حساس زندگیه که توش رشد بدن چه از لحاظ روحی و عاطفی و چه از لحاظ فیزیکی به کمال خودش برسه . آقا ایثار من با عشق شاید غلط صابر بزرگ شدم . صابر جزو تاریخ زندگی من شده دیگه . نمی تونم به خاطره تبدیلش کنم چون هنوز می تونم بهش برسم .
امشب که گفتین می تونین یه کاری بکنین که دیوونه من بشه گفتم اینو نمی خوام ولی دلیلش رو نپرسیدی . می دونی چرا ؟
ببین من دیوونه صابرم . عاشق اینم که یه بار بتونم صاف تو چشماش زل بزنم . عاشق اینم که اونم منو دست داشته باشه . ولی اونطوری که شما گفتی نمی خوام بشه . چون درسته من می خوام اونطوری شه رابطمون ولی اونوقت صابرم اذیت می شه . من اذیت شدن صابر رو دوست ندارم .
حالا تنها خواسته ام اینه که صابر منو دوست داشته باشه . بیاد پیشم و بذاره برم پیشش . دوست دارم منو به خلوتش راه بده . دوست دارم براش بگم تو این مدت چی ها کشیدم . دوست دارم بگم براش چه آرزوهایی دارم . دوست دارم هرچی دوست داره براش بخرم . دوست دارم راضیش کنم . دوست دارم دوسم داشته باشه . دوست دارم باهاش درد و دل کنم و اونم همینطور . دوست دارم مثل خودم اهل نماز و مسجدش کنم . دوست دارم طوری باهاش تمرین کنم که بهتری قاری قرآن بشه . دوست دارم ...

******************************

نامه تموم شد .قضاوت با خودتون . گاهی که این نامه رو می خونم حتی خودم هم تعجب می کنم .
در ضمن ، نوشتین حل میشه . ولی مطمئن باشین حل نمیشه . قهر خدا رو به عینه دارم می بینم که هرچی تلاش می کنم بدتر میشه وضعیت .
این نامه رو نوشتم واسه دوستم و گفت شبهای قدر ماه رمضون یه کاری می کنه که من به صابر برسم . اتفاقا انجام داده بود .
ولی دقیقا یک ماه بعد اسم اسی که من به صابر زده بودم با یه شماره دیگه باعث شد ما باهم قرار بذاریم .
صابر گفت : حرف دارم باهات و میخوام ببینمت . وقرار گذاشتیم . من خوش خیال هیچ وقت به ذهنم نرسید چرا صابری که جواب التماس های منم نداده چرا به این راحتی با من قرار میذاره ؟
روزی که رفتم سر قرار ، با صابر و سه تا از دوستاش مواجه شدم و ...
بعد از این تا چند روز گیج و منگ بودم و ساعت ها به گوشه خیره می موندم و حرفی نمیزدم . دنیا برام تکون خورده بود .
بعد از این اتفاق تصمیم گرفتم بی خیال بشم . و اتفاقا همین طور هم شد .
تا روزی که کتاب میرداماد کبیر خوندم و تو اون خوندم که مروزهای قمر در عقرب طالع دلو ( طالع صابر با نام مادر روح انگیز ) نصف روز 21 تا 23 ماه قمریه .و این دوست خیرخواه من هم درست تو همین روزها کارش رو کرده .
و اتفاقا همین قمر در عقرب بودن اون روزها باعث شده کار به اینجا برسه ...
خلاصه همه چی برگشتاه سرجای اولش . من بعد از اینکه فهمیدم از مجرای طبیعی اون اتفاق نیفتاده و کار بی فکر این آقا باعثش شده دوباره برگشتم سر خونه اول . تازه اینبار یه احساس دیگه هم به قبلیها اضافه شد و اون هم اینکه حالا کنار علاقه ام به صابر دوست داشتم حقشو هم بذارم کف دستش چون تو قرارمون نامردی کرده بود و ...
از شما می خوام اگه می تونین کمکم کنین . خیلی آشفته ام


منبع: http://loghman.info/mavara/index.php/topic,4689.msg9740.html#msg9740
خارج شده است

اللهم ادخل علی اهل القبورالسرور(خدایا تو بر اهل قبورشادی عطا کن)،اللهم اغن کل فقیر(خدایافقیران راغنی فرما)،اللهم اشبع کل جائع(خدایا گرسنگان را سیر فرما)
اللهم اکس کل عریان(خدایا لخت ها را لباس عطا فرما)اللهم اقض دین کل مدین(خدایا بدهی بدهکاران را ادا فرما)،اللهم فرج عن کل مکروب(خدایادر کار تمامی گرفتاران گشایش عطا فرما)
اللهم رد کل غریب(خدایا تمامی غریب ها را به وطن شان بازگردان)اللهم فک کل اسیر(خدایا تمامی اسیران را آزاد فرما)،اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین(خدایاتمامی افرادی که در امور مسلمانان فساد میکنند را اصلاح بفرما)
اللهم اشف کل مریض(خدایا تمامی مریض ها را شفا عنایت فرما)اللهم سد فقرنا بغناک(خدایابا غنای خودت برای فقر ما سدی بکش)اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک(خدایا حال بد ما را به حال خوب خودت تغییر بده)
الهم اقض عنا الدین و اغننا من الفقر(خدایابدهکاری ما را پرداخت کن و مارا از فقر بی نیاز فرما)انک علی کل شی قدیر (هماناتو بر همه چیزتوانا و قادر هستی)لینک دعا
دانش پژوه
Newbie
*

سلام و درود از سوی خداوند: 16
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 415
Awards: روح دانشجو

تشكر
-اهدا شده: 12
-دريافت شده: 17



« پاسخ #1 : 23 فروردين 1388,ساعت 12:08:34 »

جناب مدير كل من هر چي فكر كردم نتونستم بفهمم چرا شما نام تايپيك رو طلسم شيطاني انتخاب كرديد به هر حال اين هم يك نوع علاقه است كه بايد در مسير درست قرار بگيره و بايد باورمان شود بعضي از انسانها هستند كه بايد از اين مرحله عبور كنند و به تكامل برسند
خارج شده است

سه آیه آخر سوره مبارکه حشر را تلاوت کنید تا ملکه شما شود و اولین اثری که از آن مترتب می شود، پس از مرگ و شب اول قبر است . وقتی که ملکین از طرف پروردگار برای سؤال و جواب می آیند، در جواب «من ربک؟» بگوئی: «هو الله الذی لا اله الا هو  عالم الغیب و الشهادة هو الرحمن الرحیم × هو الله الذی لا اله الا هو الملک القدوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبار المتکبر سبحان الله عما یشرکون × هو الله الخالق البارئ المصور له الاسماء الحسنی یسبح له ما فی السماوات و الارض و هو العزیز الحکیم » وقتی این طور پاسخ بگویی ملائکه الهی مبهوت و متحیر می شوند، چون این معرفی حق است به زبان حق، نه معرفی حق به زبان خلق .
روح آسمان
روح گریان آسمان
Administrator
Newbie
*****

سلام و درود از سوی خداوند: 186
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 2632

تشكر
-اهدا شده: 112
-دريافت شده: 184



WWW آدرس ايميل
« پاسخ #2 : 23 فروردين 1388,ساعت 12:56:26 »

سلام

علت شیطانی بودن نظر شخصی نبود بلکه از احادیث گرفتم :

لینک زیر از نوشته های دکتر مطلب برازنده احادیثی از پیامبر اسلام و امام علی و همچنین امام صادق آمده که
از آنها برداشت میشود هر نوع دعائی که بخواهد اراده و اختیار سایر انسانها را تحت کنترل و اختیار قرار دهد شیطانی است و مورد لعن و نفرین فرشتگان است حتی اگر همسرما باشد!

http://arvaah.org/forum/index.php/topic,740.0.html

ظاهرا طبق نوشته این دوست ما پسری پسر دیگری را به وسیله طلسم مسحور خود نموده بوده است که زندگی اش را
رها کرده و به مسیر عشق و عاشقی پسر دیگر افتاده بوده است. خوب این به نظر شما کار درستی است ؟
اپر کار درستی نیست پس کار بد است و اگر کار بداست پس همان کار شیطانی است !

فردی که علاقه را در وجود فرد دیگری به خصوص از جنس موافق ایجاد کرده و باعث به هم ریختن زندگی فردی میشود
برای خود گناه ایجاد کرده و درست است که از دید عرفانی شما باید این مسیر را بگذراند و به تکامل برسد
اما چوبش را خواهد خورد 
بنابر این کاری که نتیجه آن چوب خوردن و کتک خوردن به وسیله قانون عمل و عکس العمل خداوند است
نام آن را شیطانی میگذاریم. به هر حال اگر از دید عرفانی شما نگاه کنیم چه رحمانی و چه شیطانی همه به سوی خدا در حرکتند
و امور شیطانی همانند اعمال رحمانی همه به سوی خدا میروند اما اعمال شیطانی با چوب خوردن و کتک خوردن و پرداختن تاوان اعمال شیطانی
به سوی خدا انسان را سوق میدهد ولی اعمال رحمانی و معنوی با عشق و شادی و نشاط و لذت و برکت و رحمت خدا انسان را به سوی
خداوند سوق میدهد !
بنابر این چون در این حرکت فردی زندگی انسانی را به هم زده و به زودی زندگی خودش نیز به هم خواهد خورد لذا نام آن را شیطانی گذاردم!



اگر نظری غیر از این برداشت دارید خوشحال میشیم منطقی بحث کنیم!
« آخرين ويرايش: 23 فروردين 1388,ساعت 13:01:21 توسط HellGuard » خارج شده است

اللهم ادخل علی اهل القبورالسرور(خدایا تو بر اهل قبورشادی عطا کن)،اللهم اغن کل فقیر(خدایافقیران راغنی فرما)،اللهم اشبع کل جائع(خدایا گرسنگان را سیر فرما)
اللهم اکس کل عریان(خدایا لخت ها را لباس عطا فرما)اللهم اقض دین کل مدین(خدایا بدهی بدهکاران را ادا فرما)،اللهم فرج عن کل مکروب(خدایادر کار تمامی گرفتاران گشایش عطا فرما)
اللهم رد کل غریب(خدایا تمامی غریب ها را به وطن شان بازگردان)اللهم فک کل اسیر(خدایا تمامی اسیران را آزاد فرما)،اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین(خدایاتمامی افرادی که در امور مسلمانان فساد میکنند را اصلاح بفرما)
اللهم اشف کل مریض(خدایا تمامی مریض ها را شفا عنایت فرما)اللهم سد فقرنا بغناک(خدایابا غنای خودت برای فقر ما سدی بکش)اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک(خدایا حال بد ما را به حال خوب خودت تغییر بده)
الهم اقض عنا الدین و اغننا من الفقر(خدایابدهکاری ما را پرداخت کن و مارا از فقر بی نیاز فرما)انک علی کل شی قدیر (هماناتو بر همه چیزتوانا و قادر هستی)لینک دعا
صفحه: [1]   بالا
  چاپ صفحه  
 
پرش به :  

Powered by MySQL Powered by PHP

Valid XHTML 1.0! Valid CSS! Dilber MC Theme by HarzeM
این صفحه در 0.318 ثانیه 21 نمایش داده شد.
asraa.com